من در این شهرِ خاکستری
چون مرغی دریایی
بالهایم را بریدهاند
و مرا در قفسِ سردِ روزمرگی، زندانی کردهاند.
من در این شهرِ خاکستری
چون مرغی دریایی
دلم میخواهد پرواز کنم
اما آسمان را، با سقفِ آهنینِ خود، بستهاند
من در این شهر خاکستری، چون مرغی دریایی، چشم به راه دریایی هستم، که دیگر، هرگز، خواهد رسید.
- پنجشنبه ۲۶ دی ۰۴